جملات زیبا ( مازنی ریکا )

جملات زیبا با تصاویر آرام بخش - جملات تاثیر گذار- بهترین جملات جهان

امید به کودکان سرطانی
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٦
 

میدانی گرمای امید یعنی چه؟

یعنی فراموش نکنی که خدا اون بالاست

پس تا میتونی برای دیگران امید باش

تا وقتی تورو ببینن یاد خدا بیفتن

بیایدبرای همه کودکان سرطانی دعا کنیم

 


غمیگن نوشتـ

دخترک 6سال که سرطان داشت

  قبل از ورود به اتاق عمل

با چشمای لرزون روبه پرستار گفت:

من مامان بابام پول ندارن...

میشه قبل از عمل بمیرم....


 
 
چه آشناست...!
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٦
 

اسبها درشکه ها را کشیده اند ولی انعام را درشکه چی گرفت!

به چشمان اسب چشم بند زده و بر دهانش پوزبند تا نبیند و حرف نزند،

چه آشناست زندگی درشکه چی و اسبهایش....!!


 
 
هرگز نگفتن
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٠
 

خیلی وقتا بهم گفتن چرا میخندی

بگو ما هم بخندیم ...

اما هرگز نگفتن چرا غصه میخوری

بگو ما هم بخوریم ...!


 
 
همه مرده اند !!!!
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٧
 

دوستی می گفت :خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند ...تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس ، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی !!!هم رشته ای داشتم که شیفته ی یکی از دختران هم دوره اش بود...هر وقت این خانم سر کلاس حاضربود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت:استاد همه حاضرند! و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت: استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!!!در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند... امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرده است :
هیچ کس زنده نیست ... همه مرده اند !!!


 
 
8سال بدون من
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢
 

هشت ساله هستی و جای عروسی عروسک هایت

مرگ پدر مادرت را دیده ای

هشت ساله هستی و جای اسب چوبی کنار جنازه ها نشسته ای...

دارم دق میکنم که چشم هایت جرات گریه را هم ندارند

اشک های تو مرا از خودم یتیم می کند

کاش دهان نسل مرا گل بگیرند

شاید صدای تو به گوش ها برسد

ببخش اگر تو را ندیده میگیرند

وقتی ولنتاینشان را خراب میکنی

هی دختر...

دیوار حاشا بلند است ... حتی اگر روی آن خون ریخته باشد .................ا

نوشته از :  هومن شریفی


 
 
فاتحه ای خواند و رفت ....
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٦
 

دیروز با یک دسته گل رز آمده بود به دیدنم. با یک نگاه مهربان... همان نگاهی که سالها آرزویش را داشتم و از من دریغ کرده بود....

گریه کرد و گفت که دلش برایم تنگ شده بود.

فاتحه ای خواند و رفت ....