جملات زیبا ( مازنی ریکا )

جملات زیبا با تصاویر آرام بخش - جملات تاثیر گذار- بهترین جملات جهان

آنها به عدالت نیازمندند..
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱۸
 


صدقه کمکی به فقیران نمیکند

بلکه برای آرام کردن وجدان خودمان است

آنها نه به صدقه که به عدالت نیازمندند . . .

ایزابل آلنده

واقعیت نوشت

به من بگو برای چه شخصی احترام قائلی ، تا بگویم چگونه انسانی هستی . . .

کارلایل


 
 
خودش را با خودش تنها بگذارید...
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢٠
 


هرکس که ساختن زندان انفرادی به کله اش زده آدم جالبی بوده و خوب می دانسته چطور با آدم ها بازی کند

یعنی درست تر آن است که بگویم می دانسته آدم بزرگترین دشمن خودش است،

لازم نیست او را بزنند یا زیر شکنجه لت و پارش کنند

بهترین راه این است که خودش را با خودش تنها بگذارند تا خودش دخل خودش را بیاورد!

جیرجیرک
احمد غلامی



قشنگ نوشت

در انتظار آمدن کسی بودن که می‌دانی نمی‌آیند حماقت نیست ، عشق است . . .

ناظم حکمت


 
 
پناهی ندارم...
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٦
 

پرنده در برف مانده
جز دام پر از دانه
پناهی ندارد ...

شمس لنگرودی

 

جالب نوشت

عجیب است

که انسان نه می تواند برای تولدش شادی کند  و نه برای مرگش عزا بگیرد . . .


 
 
فقط یک فوت کافیست
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱۳
 

خدایا

برای خاموشی شب های انتظارم

فقط یک فوت کافیست

خاموشم کن

خسته ام ...

قشنگ نوشت

کسانی که از روی گذشته تان شما را قضاوت می کنند ، به آینده تان تعلق ندارند . .


 
 
یادمان نرود ...
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٢
 

دلــم یک اتفاق می خـواهـد !
یک تـلفن نا آشنا
با بـی مـــیلی تـمام جواب دهم و…
صـِـــــــــــدای تــو …

حقیقت نوشت

دردهایی در این دنیا هست،

به آن عظمت که دیگر در برابر آنها از اشک کاری ساخته نیست !


 
 
خدایا!
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٠
 

خدایا !

یا نوری بیفکن یا توری

ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس میترسد!

جالب نوشت

من بر آنم که قافیه مرد با درد اتفاقی نیست!

سید حسن حسینی


 
 
بغض یعنی...
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٢
 

بغض یعنی:

صدای اذان

خونه سوت و کور

خاطره های پر هیاهو و سفره های خالی از حضور پدر و مادر...

بعضی چیزها فقط یکبار تکرار میشن،قدرشو بدونیم!

واقعیت نوشت

یه روزی میاد
که بعدش دیگه مهم نیست
فردایی در کار هست یا نه
اون روز روزیه که مــ♥ـــادرت و پــــ♥ـــدرت پیشت نیستن


 
 
امید به کودکان سرطانی
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٦
 

میدانی گرمای امید یعنی چه؟

یعنی فراموش نکنی که خدا اون بالاست

پس تا میتونی برای دیگران امید باش

تا وقتی تورو ببینن یاد خدا بیفتن

بیایدبرای همه کودکان سرطانی دعا کنیم

 


غمیگن نوشتـ

دخترک 6سال که سرطان داشت

  قبل از ورود به اتاق عمل

با چشمای لرزون روبه پرستار گفت:

من مامان بابام پول ندارن...

میشه قبل از عمل بمیرم....


 
 
منشاء اشتباهات
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۸
 

منشا اشتباهات ندانستن نیست

بلکه تقلید و اعتقاد کورکورانه است . . .

زیبا نوشت

آینده ای بساز ، که گذشته ات جلویش زانو بزند


 
 
باور نمی کنند..
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٩
 


آنجا را نمی‌دانم ، اما اینجا تا پیراهنت را سیاه نبینند ،

باور نمی‌کنند چیزی را از دست داده باشی !

"احمد شاملو"

زیبا نوشت

بزرگی روحت را میان دستانت پنهان کن
که بزرگ بودن میان مردم کوچک سخت است !


 
 
خواب پرواز
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۳
 

بر بالشی که از مرگ “پرندگان” پر شده

نمیتوان خواب پرواز دید

نصیحت نوشت

خودبینی ، دیدن خود نیست

خودبینی، ندیدن دیگران است . . .


 
 
چرا....
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠
 
 فصل شکار نبود ولی شکار شد!

زد صیحه‌ای و خواست بجنبد به خود ولی / دیگر گذشته بود، نشد فرصت و همین

 


 
 
به یاد عسل
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠
 
دلم را
از کفه ی ترازویت پس میگیرم
کفِ دستم می گذارم
و برایت ترانه ی خیرپیش می خوانم
راه بیفت
دنیا پر از شهرهایی ست
که دخترک های بی بهارش
تو را نشانه می روند
بی آنکه عاشق لبخندهایت شوند
دلم گرفته
واقعا نمیدونم چی بگم
........
( خدا روحشو شاد کنه )
نمونه یه دختر ایرانی بود

 
 
میدونی؟!
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٩
 

میدونی آخر خط زندگی کجاست؟
وقتی که خوابت برای فرار از بیداری باشه!



 
 
اگر....!
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٩
 

اگر تو ثروتمند باشی، سرما یک نوع تفریح می شود تا پالتو پوست بخری، خودت را گرم کنی و به اسکی بروی

اگر فقیر باشی، برعکس، سرما بدبختی می شود و آن وقت یاد می گیری که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف متنفر باشی.

کودک من! تساوی تنها در آن جایی که تو هستی وجود دارد، مثل آزادی. ما تنها توی رَحِم برابر هستیم.

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
اوریانا فالاچی



 
 
کجان؟!
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٥
 

کجان!

اون دوستانی که سر صف پاهامونو 180 درجه باز میکردیم تا واسشون جا بگیریم !


 
 
رویا تا واقعیت
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٤
 

با تو بودن را تصویر کردم … بی تو بودن را ، تجربه !
این بود سهم من از رویا تا واقعیت …


 
 
بازی کردن !!!!
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢
 

در کودکی در کدام بازی ، راهت ندادند ،
که امروز ، اینقدر دیوانه وار ،
تشنه ی “بازی کردن” با آدم هایی؟!


 
 
روز های برفی
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳
 
روزهاے برفــے طولانــے ترنـב ،
برای ڪـودڪـے ڪـﮧ از سوراخ ڪـفشش...به زمستاטּ می نگرב !

 
 
گاهی...
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٦
 

گاهی حس اخرین بیسکوییت ساقه طلایی رو دارم...تنها.شکسته...!!!!



 
 
چه آشناست...!
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٦
 

اسبها درشکه ها را کشیده اند ولی انعام را درشکه چی گرفت!

به چشمان اسب چشم بند زده و بر دهانش پوزبند تا نبیند و حرف نزند،

چه آشناست زندگی درشکه چی و اسبهایش....!!


 
 
هرگز نگفتن
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٠
 

خیلی وقتا بهم گفتن چرا میخندی

بگو ما هم بخندیم ...

اما هرگز نگفتن چرا غصه میخوری

بگو ما هم بخوریم ...!


 
 
معصیت را خنده می آید !
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٦
 
توبه بر لب ، سبحه بر کف ، دل پر از شوق گناه
معصیت را خنده می آید ز استغفار ما...
خدایا! ...

رحمتی کن... تاایمان ،... نام و نان برایم نیاورد! ...

قوتم بخش ،... تا نانم را ،... و حتی نامم را ،

در خطر ایمانم افکنم! ...

تا از آنانی نباشم که ،... پول دین را می گیرند ،

و برای دنیا کار می کنند! ...

بلکه از آنانی باشم که ،... پول دنیا را می گیرند ،

و برای دین کار می کنند! ...

آمــیــن

 
 
فاتحه ای خواند و رفت ....
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٦
 

دیروز با یک دسته گل رز آمده بود به دیدنم. با یک نگاه مهربان... همان نگاهی که سالها آرزویش را داشتم و از من دریغ کرده بود....

گریه کرد و گفت که دلش برایم تنگ شده بود.

فاتحه ای خواند و رفت ....



 
 
در قفس را ببند!
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢
 

پرنده ای که بال و پرش ریخته باشد مظلومیت خاصی دارد!

باز گذاشتن در قفسش توهینی است به او!

در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد...

نه پر و بال ریخته اش!!

هیچ دستی خالی نیست
اگر اهل قنوت باشد


 
 
گرفتن دست !
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
 

هیچ ورزشی برای ”قلب” مفید تر از خم شدن و گرفتن دست

”افتادگان” نیست …

 

آدم یک “بودن” است

و انسان یک “شدن” …

(دکتر شریعتی)

 


 
 
پروانه شدن یعنی تباهی !
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٥
 
در شهری که خورشید را به قیمت شمعی نمی خرند پروانه شدن یعنی تباهی !
(دکتر شریعتی)

 
 
آب_مروارید!
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱
 

خداروشکر ما دیگرفقیر نیستیم دیروز پزشک روستا گفت:

چشمان پدرم پر از آب_مروارید است


 


 
 
فقر...
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
 

فقر همه جا سر میکشد .......

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست .....

طلا و غذا نیست .......

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی مینشیند ......

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی راخرد میکند ......

فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

فقر ، همه جا سر میکشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ..
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است

دکتر شریعتی


 
 
آن روزها...!!
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٧
 

حالا که رفته ای،

این روزها دلتنگم

دلتنگم که رفته اند،

آن روزها...!!

زندگی دفتری از خاطره هاست
یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد
ما همه همسفریم .............

 
 
مرو ای دوست ...
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٧
 

مرو ای دوست
بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو

مروای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو

 

بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو


 

چه کنم با دل تنها که نشد باور من
تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر اگر چه کنم با غم تو

چه کنم با دل تنها  چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد  دل من ای دل من
چه کنم با دل تنها  چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد  دل من ای دل من

خواننده متن ترانه از : محمد اصفهانی ( درست شد )چشم


 
 
بدون شرح
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥
 


 
 
کودک باشو بباز
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥
 

تو دنیای کودکان هر کی زودتر بگه دوست دارم برندست ولی تو دنیای بزرگ ترها هر کی زودتر بگه دوست دارم بازندست...

کودک باشو بباز


همیشه با کسی دردُ دل کنید که دو چیز داشته باشد: یکی درد دیگری دل


 
 
محبت خوردند
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢
 

پدر آمد از راه
دست هایش خالی
کودکان چشم به دستان پدر…
سفره خالی را پدر از پنجره بیرون انداخت
سفره قلبش را
... ... بار دیگر گسترد!
بچه ها آن شب هم
مثل دیگر شبها
یک شکم سیر محبت خوردند

به فکر کودکان گرسنه هم باشیم

 


 
 
نمیـدانم
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳٠
 

نقـش یـــک درخــت خشک را

در زنـدگی بازی میکـنم

نمیـدانم که بایـد چشم انتظار بهار باشم

یا هیزم شکن پـیــر...!!


 
 
اگر ....
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٩
 

اگر دروغ رنگ داشت؛
هر روز شاید ؛ ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه میبست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند

اگر براستی خواستن توانستن بود؛
محال نبود وصال !
و عاشقان که همیشه خواهانند؛
همیشه میتوانستند تنها نباشند

اگر گناه وزن داشت؛
هیچ کس را توان ان نبود که قدمی بردارد ؛
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ...
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم

اگر غرور نبود؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم

اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم ؛
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان زندان حبس نمیکردیم

اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود ... ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند؛
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛
تا دیگران از سر جوانمردی ؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ....
اگر همه ثروت داشتند

اگر مرگ نبود؛
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا یود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید اگر عشق نبود؛
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام لحظه نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم ....

اگر عشق نبود
اگر کینه نبود؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند

اگر خداوند؛
یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا
آنگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت؟

دکتر شریعتی


 
 
دلم گرفته
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۸
 

دلم گرفته
.دلم عجیب  گرفته  
وهیچ چیز

نه این دقایق خوشبو .که روی شاخه ی نارنج میشود
                                                     خاموش.

نه این صداقت حرفی.که درسکوت میان دوبرگ این
                                         گل خوشبوست.  

نه.هیچ چیزمراازهجوم خالی اطراف
نمیرهاند
وفکرمیکنم
که این ترنم مرموز تاابد       
شنیده خواهدشد"

                           سهراب سبهری

بیچیده ترین مسئله جهان خودجهان است


 
 
یادمان رفته
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦
 
همیشه از فاصله ها گله می کنیم
شاید یادمان رفته که در مشق های کودکی برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود

 


 
 
فراموشش کن
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦
 
خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن
 
 
 
 
 
شریعتی
آن سوی همه ی دلتنگیها همیشه خدایی هست که داشتنش جبران همه ی نداشتنهاست...!
 
 
 
 

 
 
یادگاری
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٢
 

سنگ هم که باشی،

آدم ها رویـَت

یادگاری می نویسند..

راز دل هرگز مگو با محرمت،

چون که محرم؛ محرمش نامحرم است..

 


 
 
این اسمش دله !
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۱
 

سلام
ببین این اسمش دله !

اگر قرار بود بفهمه که فاصله یعنی چی
اگر قرار بود بفهمــــه که نمیشه . . .

میشد مغز !
دله . . .
نمی فهمه . . . !
خواستم اطلاع بدم . . .

در رویاهایت جایی برایم باز کن ، جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد ،

خسته شدم از بی جایی . . .

 


 
 
پس از تو
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٩
 

به جرم وسوسه،

چه طعنه ها که نشنیدی حوا ...!

پس از تو ،

همه تا توانستند آدم شدند ...!!!

چه صادقانه حوا بودی ؛

و چه ریاکارانه آدمیم ...

“مشغول دل” باش , نه”دل مشغول”


 
 
شکستند مرا ....
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸
 
صد بار به چوب عشق بستند مرا
از خویش غریبانه گسستند مرا
گفتند همیشه بی ریا باید زیست
آئینه شدم باز شکستند مرا ...........
..عیب کسان منگر و احسان خویش
دیده فرو بر به گریبان خویش
آینه روزی که بگیری به دست
خود شکن آن روز مشو خودپرست...
«حکیم نظامی گنجوی»

 
 
آرام تر ...
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸
 

به سرنوشت بگویید:

اسباب بازی هایش بی جان نیستند

آدمند

میشکنند

آرام تر ......

پرسیدم ، آخر .... ،
و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :.......


 
 
فراموش نشد
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٠
 

غریبه بود اشنا شد …
عادت شد …
عشق شد …
هستی شد …
روزگار شد …
…خسته شد…
بی وفا شد …
دور شد…
بی گانه شد …

فراموش نشد

 


 
 
آشنای دور
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
 


چشمهای تو را میشناسم ....

نه از نزدیک ...

بلکه از ارتفاعی که همیشه تو در راه کفش هایم سبز میکرد ...

ارتفاعی به اندازه سقوط یک اسکناس


به خیرگی تو در زل زدنم میان نداشتنهایت ...

به تو که کوتاه قد ترین قلمداد میشوی

از بس که همه را از پایین نگاه میکنی ...

به کیف مدرسه ام ...

که کیفش را تلو تلو میخوری ... مدرسه اش را که هیچ

به تو که در اوج کودکی

کارتن ها را ندیده میخوابی ...در وسط خیابان ها

و آدم به آدم زمزمه میکنی ...

هی لعنتی ؟

فقر مرا وزن میکنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برگرفته از:یادداشت های هومن شریفی


 
 
نیامدنتـــــــــ را ...
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
 

روی دیوار

روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو

چشــــم می کشم و دهانی که بخندد

به این همه تنهایی و انتـــظار ...

این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ

و تکه ذغالی که خطــــ می کشد

نیامدنتـــــــــ را ...


 
 
" آخـــــــی "
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
 

این روزها


اگر خون هم گریه کنی


عمق همدردی دیگران با تو


یک کلمه است :


" آخـــــــی "


 
 
جدی نگیرید !
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦
 

قابل توجه بعضی ها

بسیاری از «من هم دوستت دارم» ها

نتیجه رودربایستی ای هستند که «دوستت دارم» ها

ایجاد می کنند ، جدی نگیرید !

 

 


 
 
جنگ
نویسنده مـحمد مـهدی : - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳
 

وقتی ثروتمندان جنگ به پا می کنند ، این فقرا هستند که می میرند . . .

(ژان پل سارتر)