نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱٢:٢٥ ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢۳
قلبیــــ♥ـی که هر جا گیر کنه قلب نیست ..... قلابه !

نصیحت نوشت ◘
برای هر کس که ادعای رفاقت می کند درب را باز نکن،
خیلی ها مثل بچه ها درب را میزنند وفرار می کنند.
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱٢:۱٧ ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢۳
شهر از بالا زیباست
و آدم ها از دور جذاب
لطفا فاصله مناسب رو حفظ کنید تا قشنگ بمونین

زندگی نوشت ♣
با افکار زیبا زندگی کن چون زندگی به اندازه ی افکار تو زیباست
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱۱:۳٥ ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٢
زندگی کوتاه است
تا زمانی که دندان دارید
لبخند بزنید

دلتنگ نوشت ○
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن ...
کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست ...
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٩:٢٩ ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٢
هر پرهـیزکار گذشـته ای دارد
و هر گناهکار آینده ای
پس ، قضـاوت نکن . . .

الهی نوشت ♥
راز دل باتو چه گویم توخود رازدلی دانه و لانه و بال و پر و پرواز دلی
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۸:٤٠ ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۱
به ابرها گفتم نبارید تا او بیاید ☼ وقتی که آمد،آنقدر ببارید تا او بماند

دوست نوشت ◙
چروک لباتم بخند فنا شیم
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٢:٥٦ ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱۱
اگر میخواهید راه پیشرویتان را بشناسید،
از کسی بپرسید که از آن رد شده باشد.
ضربالمثل چینی

☼ نصیحت نوشت ☼
برای زندگی بهتر باید از تجربه های دیگران استفاده کنیم
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٩:٠٧ ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱
رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد .
جبران خلیل جبران

بی ربط نوشت :
شیر هم که باشی جلو جماعت گاو کم میاری......
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۸:٤٧ ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱
پدرم گفت :
مردم ۲ نوع هستند
بخشنده و گیرنده
گیرنده ها بهتر میخورند
اما بخشندگان بهتر میخوابند . . .
توماس مارلو

نصیحت نوشت :
اگه می خواهی مثل عقاب پرواز کنی،
با بوقلمون ها زندگی نکن...!
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٧:٢۸ ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱
مثل کبریت کشیدن در باد زندگی دشوار است
آخرین دانه کبریتم را میکشم در این باد
هرچه باداباد...!!!

بی ربط نوشت :
کاش به جای اینکه دستی بالای دست بود ، دستی توی دست بود....
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٤:۳٢ ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۸
می دانید ؟؟!
خیلی وقتها گناه نکردن نتیجه ی فراهم نبودن موقعیت است......
نه اینکه زاهد هستند و نمی خواهند گناه کنند !
همیشه هم موقعیت برای خطا و گناه وجود ندارد .....
خیلی ها توهم تقوا برشان ندارد!!!

بی ربط نوشت :
رسالت یک انسان برای رسیدن به آزادی در صف ایستادن نیست بلکه بر هم زدن صف است.
چه گوارا
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۸:٤٥ ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠
وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش میگذارد،
اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است.
جرج برنارد

عکس مربوط به آخرین ببر مازندران ( منقرض شده )
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٢:٢۸ ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٩
کودکی که دارد از در و دیوار ِ / رویا هایش بالا میرود
و پیرمردی که از سر ِ بی کسی / با عصایش تانگو میرقصد...
کاش با آن پیرمرد کنار می آمدم تا به کودک بگوید :
دیوار ِ زندان / بالا رفتن ندارد
هومن شریفی

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٢:۱۸ ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٩
میدونی آخر خط زندگی کجاست؟
وقتی که خوابت برای فرار از بیداری باشه!

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٢:۱٢ ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٩
اگر تو ثروتمند باشی، سرما یک نوع تفریح می شود تا پالتو پوست بخری، خودت را گرم کنی و به اسکی بروی
اگر فقیر باشی، برعکس، سرما بدبختی می شود و آن وقت یاد می گیری که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف متنفر باشی.
کودک من! تساوی تنها در آن جایی که تو هستی وجود دارد، مثل آزادی. ما تنها توی رَحِم برابر هستیم.
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
اوریانا فالاچی

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱٠:۱٧ ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٤
چه سنگدل است سیری که گرسنه ای را نصیحت می کند
تا درد گرسنگی را تحمل نماید.
( جبران خلیل جبران )

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱۱:٥٩ ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٢
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺑﺸﻤﺎﺭﺩ
ﺍﻣﺎ
ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻪ ﺳﯿﺐ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺸﻤﺎﺭﺩ …

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱۱:٢٩ ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٢
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ،
عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
دکتر شریعتی
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱٠:٤٥ ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٤
به هر آسمانِ زلالی شک دارد؛
گنجشکی که با سر به پنجره خورده است …!

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱٠:۳۸ ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٤
اے ڪــــــــاش آدم هــــــــــا هــــــــــم ایــنــگــــــــونـــــــــﮧ بــــــــــا مــحــبـــت بـــــــــــودن
کلیدی که همه دشواریها را در زندگی خواهد گشود محبت است.((مثل ایرانی))

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱٠:۳٢ ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٤
با تو بودن را تصویر کردم … بی تو بودن را ، تجربه !
این بود سهم من از رویا تا واقعیت …

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:۱۸ ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢
اگر حال و روزت میطلبه
ایــن ذکــر رو بــگــو
【 الــهــی الــعــفــو 】

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٧:۱٦ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۸
انسان به وسعتِ تفکرش آزاد است...

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۸:٢٦ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٢
زندگی کن...
حتی اگر بهترین هایت را از دست داده ای
زیرا این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایت می سازد.

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٤:٢٥ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٠
برای خانه ی همسایه ات هم ، چراغ آرزو کن قطعا حوالی خانه ات روشن تر خواهد شد…

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱٠:۳۳ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٧
می دونی چیه رفیق!؟
حکایت زندگی ما شده مث "دکمۀ پیراهنِ"
اولی رو که اشتباه بستی تا آخرش اشتباه می ری .
بدبختی اینه که زمانی به اشتباهت پی می بری که رسیدی به آخرش...

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٧:٤٤ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳
ترجیح میدم پول سیگاری رو بدم که صادقانه روش نوشته:
سرطان زا تا پول آبمیوه ای رو که روش به دروغ نوشته: 100% طبیعی

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱۱:٥٧ ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳
کاوانا (بعد از باختن بازی) : " نشنیدم چی گفتی ، شرط سره چی بود ؟ "
مانکو : " زندگیت "

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱۱:٤۳ ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳
روزهاے برفــے طولانــے ترنـב ،
برای ڪـودڪـے ڪـﮧ از سوراخ ڪـفشش...به زمستاטּ می نگرב !
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱:٠۸ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٦
اگر پند از پیر خردمندان به شیرینی نیاموزی
فلک این پند با تلخی بیاموزد تو را روزی ♦♦♦

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:٠۱ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
چه چرک بدبویی دارد لباس پاکی در تن ناپاکی که به تبلیغ پاکی مشغول است

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٥:۱٩ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
عبرت چه واژه زیبا اما غریبی است...
شنیدم آنانکه از گذشته خود عبرت نمی گیرند
چاره ای جز تکرار آن ندارند
و آنجا بود که فهمیدم
چرا زندگی ما تکراری است
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٥:٠٢ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
عاشق آن نیست که دیوانه عشق تو شود
عاشق آن است که از عشق تو دیوانه شود

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:۳٧ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٤
به گورستان گذر کردم کم و بیش
بدیدم حال دولتمند و درویش
نه درویشی به خاکی بی کفن ماند
نه دولتمند برد از یک کفن بیش

خاک شد هر که در این خاک زیست
خاک چه داند که در این خاک کیست
سر انجام که باید از این خاک رفت
خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٧:۱٦ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٢
در طلب دنیا معتدل باشید و حرص نزنید ،
زیرا به هر کس هر چه قسمت اوست می رسد.
رسول خدا (ص)

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۸:۳٤ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٠
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.
دکتر علی شریعتی
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:٤٩ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٤
امام علی(علیه السلام) فرمودند:
ما أکثَرَ العِبَرَ وَ أقَلَّ الاِعتِبارَ ؛
چه قدر عبرتها زیادند ، وعبرت گیرنده کم.
غرر الحکم و درر الکلم، حدیث9542

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:۳۳ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٤
نمی دونی... تنهایی بد دردیه...هر شب باید با شیطان رجیم سر و کله بزنی!
♦ دیالوگ فیلم طلا و مس ♦

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٧:٠٢ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٩
خلاص و آسایش آدمی در دنیا و آخرت در لقمه حلال و در صحبت نیکان است
و گرفتاری و غصه ی آدمی در دنیا و آخرت در لقمه حرام و در صحبت بدان است!
در بند آن باش که آزاری از تو به کسی نرسد
و بقدر آنکه میتوانی راحت می رسان
اینست کار آدمی، اینست خلاص آدمی!
عزیز الدین نسفی

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٧:٢۳ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٧
چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان؛ که دوران ناتوانی ها بسی زیر زمین دارد!!!

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٧:٢۸ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٥
صدخانه اگر به طاعت آباد کنی به ز آن نبود، که خاطری شاد کنی
♦ شیخ علاء الدوله سمنانی♦

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:٠٦ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٤
همـــه میتــونــن اسمــت رو صــدا کنن
امـــا …
کـم هستـن کسـایـی کـه وقتی اسمـت رو میـگن لـذت میبـری
و بــا تمـــام وجــود
در جـوابشــون دوسـت داری بـگـی : جـانــم
دوستت دارم مادر ♥

خدایا ، تو عکس های دسته جمعی جای هیچ پدر و مادری رو خالی نذار
♥ الهی آمین ♥
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۸:٢٩ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٩
احساس حضور خدا در همه حال، همه مسائل را حل می کند.
«آیة الله بهجت رحمه الله»

« هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست.»
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:٥۸ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۸
« عزیزم تا در فکر آنی که چه بخورم که حلق را خوش آید و چه بگویم که خلق را خوش آید،به مقصود نخواهی رسید »
شهید دستغیب علیه الرحمة، کتاب توحید.

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱۱:٢٢ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٧
بزرگی می فرمود:
بعضی وقت ها نباید حرف زد و خبر داد. فقط باید عمل کرد...
اشکال ما اینه که داستان سرایی می کنیم..به جای اینکه داستان، خلق کنیم...

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٧:۱٤ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٦
توبه بر لب ، سبحه بر کف ، دل پر از شوق گناه
معصیت را خنده می آید ز استغفار ما...
خدایا! ...
رحمتی کن... تاایمان ،... نام و نان برایم نیاورد! ...
قوتم بخش ،... تا نانم را ،... و حتی نامم را ،
در خطر ایمانم افکنم! ...
تا از آنانی نباشم که ،... پول دین را می گیرند ،
و برای دنیا کار می کنند! ...
بلکه از آنانی باشم که ،... پول دنیا را می گیرند ،
و برای دین کار می کنند! ...
آمــیــن
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٧:٤٩ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٠
معلمون میگه خدا شمارو دوست داره.
من گفتم خانم اگه ما رو دوست داشت چرا اونو نبینیم.
بعد گفت خدا همه جا هست میتونید اونو حس کنید. گفت شما با دستاتون میبینید.
حالا من همه جارو میگردم تا یه روزی بالاخره دستم به خدا بخوره،
اون وقت بهش میگم .. هرچی تو دلم هست .. بهش میگم.
(رنگ خدا- مجید مجیدی)

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٩:۱۳ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٤
توجه توجه
زندگی زنگ تفریحی کوتاه است
یادمان باشد زنگ بعد حساب داریم

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:۳٠ ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۳٠
از شیخ ِ بهایے پرسیدند :
خیلے سخت مے گذرد ، چـه باید کرد ؟
شیخ مے فرماید : خودت که مےگویے ، سخت مےگذرد ، سخت کــ ه نمےماند!
پس خـــدا را شکــر کــ ه مےگذرد و نمےماند ...

یادمان باشد؛ زنگِ تفریحِ دنیا همیشگی نیست؛ زنگ بعد حساب داریم ...
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٧:۳٩ ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢۸
توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند
زودتر صبح بشه هم هستی ؟

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را
باید جشن گرفت
پیشاپیش یلدایتان مبارک.
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱۱:٤٧ ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٧
گاه پرندگان آنقدر سرگرم دانه چیدن می شوند که پرواز را فراموش و آسمان را از یاد می برند
پرتاب سنگ کودکی بازیگوش می تواند یادآور پرواز باشد .
پرواز و آسمان را بخاطر بسپار ...
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٥:٥٦ ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٧
اگر خواستی بدانی چقدر ثروتمندی ، هرگز پول هایت را نشمار ؛ قطره ای اشک بریز و دست هایی را بشمار که برای پاک کردن اشک هایت می آیند. این است ثروت واقعی.

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٩:٤۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢
پرنده ای که بال و پرش ریخته باشد مظلومیت خاصی دارد!
باز گذاشتن در قفسش توهینی است به او!
در قفس را ببند تا زندان دلیل زمینگیر شدنش باشد...
نه پر و بال ریخته اش!!

هیچ دستی خالی نیست
اگر اهل قنوت باشد
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٤:٢٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
هیچ ورزشی برای ”قلب” مفید تر از خم شدن و گرفتن دست
”افتادگان” نیست …

آدم یک “بودن” است
و انسان یک “شدن” …
(دکتر شریعتی)
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:۱۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٥
انسان ها همه گلها را چیدند و کشتند ، گل خشخاش انتقام همه آنها را یکجا گرفت .

نیوتن در بیانیه ای یادآوری کرد:
...علاوه بر زمین، وبلاگ جملات زیبا ( مازنی ریکا) نیز دارای نیروی جاذبه است !!!!
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱:٢٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
انسان،
کوچک بماند بهتر است؛
به دنیا نیاید بهتر است.
اصلاً این فیلم را به عقب برگردان:
آنقدر که پالتوی پوستِ پشتِ ویترین پلنگی شود
که میدَود در دشتهای دور.
آنقدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان دوباره بر زمین...
نه! به عقبتر برگرد:
بگذار خدا، دوباره دستهایش را بشوید؛
در آینه بنگرد؛
شاید، تصمیم دیگری گرفت
---------------------
گروس عبدالملکیان
کـــــــــــاش گاهی زنــــــــــــــــــدگی
[◄◄ι] [ ιι ] [■] [►] [ι►►]
داشت...
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱٢:٥٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
امام علی (ع) می فرماید:
بگذارید و بگذرید
ببینید و دل مبندید
چشم بیاندازید و دل مبازید
که دیر یا زود
باید گذاشت و گذشت

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱٠:۱٧ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
گوته می گوید:
«اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند»،«اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند»، «اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد»، «اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند»، «اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد»، «اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست»، «اما، اگر «عزت نفس نداری»، برو بمیر که هیچ نداری.»

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:٥۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥
بیخودی پرسه زدیم، صبحمان شب بشود.
بیخودی حرص زدیم، سهممان کم نشود.
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم
و قسمها خوردیم. ما بهم بد کردیم،
ما بهم بد گفتیم.
ما حقیقتها را زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم.
روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم،
از شما میپرسم،
ما که را گول زدیم؟

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٤:۱٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢
پدر آمد از راه
دست هایش خالی
کودکان چشم به دستان پدر…
سفره خالی را پدر از پنجره بیرون انداخت
سفره قلبش را
... ... بار دیگر گسترد!
بچه ها آن شب هم
مثل دیگر شبها
یک شکم سیر محبت خوردند
به فکر کودکان گرسنه هم باشیم

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱:۳٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳٠
وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره
میفهمی ... پیر شده
وقتی داره صورتشو اصلاح میکنه و دستش میلرزه
میفهمی .... پیر شده
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره
میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه....
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش
به خاطر غصه های تو بود...
سلامتی همه ی بابا ها.
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:٥۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٩

اگر دروغ رنگ داشت؛
هر روز شاید ؛ ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه میبست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود؛
محال نبود وصال !
و عاشقان که همیشه خواهانند؛
همیشه میتوانستند تنها نباشند
اگر گناه وزن داشت؛
هیچ کس را توان ان نبود که قدمی بردارد ؛
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ...
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم
اگر غرور نبود؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند ؛
و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمیکردیم
اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم ؛
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان زندان حبس نمیکردیم
اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود ... ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند؛
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدید ؛
تا دیگران از سر جوانمردی ؛
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد ....
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود؛
همه کافر بودند ؛
و زندگی بی ارزشترین کالا یود
ترس نبود ؛ زیبایی نبود ؛ و خوبی هم شاید اگر عشق نبود؛
به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟
کدام لحظه نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم ....
اگر عشق نبود
اگر کینه نبود؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
اگر خداوند؛
یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا
آنگاه نمیدانم
براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت؟
دکتر شریعتی
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:٠٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۸
اگر میدانستید، یک محکوم به مرگ، چقدر در آرزوی بازگشت به زندگی است، آنگاه قدر روزهایی را که با غم و اندوه و نگرانی و بدخلقی میگذرانید، میدانستید.
بو علی سینا

--------------------------------------------------------------------
هر چه قفس تنگتر، آزادی شیرینتر.
--------------------------------------------------------------------
همه کس آزادی را دوست دارد، اما فقط برای خودش و نه برای دیگران.
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٤:٥۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٧
بادبادکها جاذبه زمین را به مسخره گرفتند .

وقتی زمین از جاذبه اش حرف زد پرندگان خندیدند .
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:٤٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٢
سنگ هم که باشی،
آدم ها رویـَت
یادگاری می نویسند..

راز دل هرگز مگو با محرمت،
چون که محرم؛ محرمش نامحرم است..

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:۳٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٢
یک نقطه بیش میان رجیم و رحیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانیت کند
درد من تنهایی نیست؛ بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت، بیعرضگی را صبر، و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند مینامند.
گاندی
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٧:٥٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٩
به جرم وسوسه،
چه طعنه ها که نشنیدی حوا ...!
پس از تو ،
همه تا توانستند آدم شدند ...!!!
چه صادقانه حوا بودی ؛
و چه ریاکارانه آدمیم ...

“مشغول دل” باش , نه”دل مشغول”
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٧:٢٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٩
من وقـتـی زنـم
که تـو بـاور داشتـه بـاشی مـردی ...
انسـان بـودن را بـایـد آمـوخت
جنسـیت معنا نــدارد !

انسان اگر کسی است ، لازم نیست تا چیزی باشد
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۳:٠٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٠
چقــــــــــدر ضعیف هستند و البته کوچک، آنهایی که وقتی اشتباه می کنند ،نه توانایی اقرار به اشتباه را دارند و نه قدرت عذر خواهی . اسمش را می گذارند غرور و به آن افتخار می کنند. چه حقیرند و چه حقیرانه رفتار می کنند...!

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٢:٠٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٩
یکی قشنگی مزرعه رو میبینه و یکی کثیفی پنجره،این تویی که تصمیم میگیرى
چی ببینی امیدوارم همیشه قشنگ ببینی حتی از پشت پنجره کثیف . . .

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:۱٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بودروی ساحل نوشت
،
دریا دزد کفشهای من
...مردی که ازدریاماهی گرفته بود ،روی ماسه ها نوشت
.دریا سخاوتمندترین سفره هستی
موج آمد و جملات را با خود شست .....
تنها برای من این پیام را گذاشت که
برداشتهای دیگران در مورد خودت را ،در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:٠٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
روزهای بدی در زندگی آدم می رسد
که هیچ کسی حتی نمی پرسد:
" خوبی ؟ "
برای چنین روزهای بدی
نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری
به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی
و نامش چه زیباست ...
خدا ...

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:٠٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
من دوباره خسته ام......
حوا،دوباره سیبی بچین......
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند.......

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٥:٢٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٤:٥٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
این روزها
اگر خون هم گریه کنی
عمق همدردی دیگران با تو
یک کلمه است :
" آخـــــــی "

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:٤٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦
تا کجا میخواهی بروی؟! اینهمه رفتنت چه فایده ای دارد اصلا؟
به پشت سرت نگاه کن!
این سایه ی تو نیست!
منم که به دنبال تو راه افتاده ام!
مثل بادکنکی به دست کودکی!
هرجا میروی با یک نخ به تو وصلم!
نخ را که قطع کنی میروم پیش خدا!!

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:٠٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦
قابل توجه بعضی ها
بسیاری از «من هم دوستت دارم» ها
نتیجه رودربایستی ای هستند که «دوستت دارم» ها
ایجاد می کنند ، جدی نگیرید !

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٢:٠٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦
تا عاقل کنار آب به دنبال پلی میگشت
دیوانه پا برهنه از آب گذشت . . .

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱:٤٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦
همه دنیا در حکم یک دوربین عکاسی است ، لبخند بزنید . . .

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱:٢٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٦
« اگه نتونم » مال وقتیه که راه دیگه ای هم باشه
وقتی هیچ راهی نیست
فقط باید بگی:
می تونم . . .

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٥:٠٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳
وقتی ثروتمندان جنگ به پا می کنند ، این فقرا هستند که می میرند . . .
(ژان پل سارتر)

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱:٢٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳
یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان
به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که:
” شجاعت یعنی چه؟ ”
محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود :
” شجاعت یعنی این ”
و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته بود !
اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفید او نمره ۲۰ دادند!
فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟
.
.
.
.
.
.
.
دکتر شریعتی!!!

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱:۱٩ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳
درست متر کن ! آدم ها هم قد خودشان اند، نه هم قد تصورات تو .

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ۱:٠٠ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳
جالب است که انسانها دو چشم دارند ولی با یک چشم به دیگران می نگرندو جالب تر اینکه انسانها یک چهره دارند اما دو رویی می کنند
نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:۳٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢
مرحوم حسین پناهی هنر پیشه فقید میگفت بعد از مرگم مردم مرا خواهند شناخت !!!!!!
از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند ، خورده شدند
آنها که لال مانده اند ، می شکنند
دندانساز راست می گفت
پسته لال ، سکوت دندان شکن است
*****************
من تعجب میکنم که چطور در روز روشن دو ئیدروژن با یک اکسیژن
ترکیب می شوند و آب از آب تکان نمیخورد !
****************
بهزیستی نوشته بود :
شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد
شیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم ریاضی عزیزم
که همیشه میگفت : گوساله ، بتمرگ !!!!؟؟؟؟
**************
با اجازه محیط زیست در دریا دکل می کاریم
ماهی ها به جهنم ! کندوها پر از قیر شده اند
زنبورهای کارگر به عسلویه رفته اند ، چه سعادتی !
داریوش به پارس می نازید ، ما به پارس جنوبی !
*************
رخش ، گاری کشی میکند
رستم ، کنار پیاده رو سیگار میفروشد
سهراب ته جوب به خود میپیچد
مردان خیابانی برای تهمینه بوق میزنند
ابولقاسم ، برای شبکه سه سریال جنگی می سازد
وای...................
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند !!
************
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم
این جهانی که همش مضحکه و تکراره
تکه تکه شدن دل چه تماشا داره

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:۱۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢
خدایا !
میوه ی کدام درخت باغت را گاز بزنم
که از زمین رانده شوم ؟

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٥:٥٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢
بگذار باران ببــارد.....آفتـاب بتابد.... و من لبخند هایم را ببارم...اشک هایم را پنهـــان کنم.....درنگاه آفتــابی دیروزت...!

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٥:٤٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢
میدونی چرا وقتی بارون میاد خدا را بیشتر حس می کنی چون بارون نقطه چین تا خداست.

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٦:٤۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱
چارلی چاپلین: با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،رختخواب خرید ولی خواب نه،ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه،می توان کتاب خرید ولی دانش نه،دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٥:۱٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱
بزرگترین مخدر برای بشریت این است
که مدام با خود بگوید خوش باش!
(علامه جعفری)

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٤:٥۳ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱
اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می کنند، اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند.... فقط از فهمیدن تو می ترسند.
دکتر علی شریعتی

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٢:۱٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳٠
لاک پشت صد ها بار توبه می کرد
اگر می دانست ، بیرون آمدن از لاک
آرزوی مشترکی است ، بین او و عقاب بالای سرش . . .

نویسنده مـحمد مـهدی :
- ساعت ٢:٠٤ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۳٠
این شعـر توسـط یک نوجوان متبلا به سـرطان نوشته شده است. او مایل است بداند چند نفرشعر او را می خوانند.
رقص آرام
آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید
در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟
و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،
آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟
تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید، آن زمان که نامنظم و بی هدف به چپ و راست پرواز می کند؟
یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید، آن زمان که در مغرب فرو می رود؟
کمی آرام تر حرکت کنید
اینقدر تند و سریع به رقص درنیایید
زمان کوتاه است
موسیقی بزودی پایان خواهد یافت
آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید؟
آنگاه که از کسی می پرسید حالت چطور است،
آیا پاسخ سوال خود را می شنوید؟
هنگامی که روز به پایان می رسد
آیا در رختخواب خود دراز می کشید
و اجازه می دهید که صدها کار ناتمام بیهوده و روزمره
در کله شما رژه روند؟
سرعت خود را کم کنید. کم تر شتاب کنید.
اینقدر تند و سریع به رقص در نیایید.
زمان کوتاه است.
موسیقی دیری نخواهد پائید
آیا تا بحال به کودک خود گفته اید،
"فردا این کار را خواهیم کرد"
و آنچنان شتابان بوده اید
که نتوانید غم او را در چشمانش ببینید؟
تا بحال آیا بدون تاثری
اجازه داده اید دوستی ای به پایان رسد،
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافی ندارید؟
آیا هرگز به کسی تلفن زده اید فقط به این خاطر که به او بگویید: دوست من، سلام؟
حال کمی سرعت خود را کم کنید. کمتر شتاب کنید.
اینقدر تند وسریع به رقص درنیایید.
زمان کوتاه است.
موسیقی دیری نخواهد پایید.
آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله بسر می رسانید،
گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید..
زندگی که یک مسابقه دو نیست!
کمی آرام گیرید
به موسیقی گوش بسپارید،
پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد..
